را ترجمه كرد و نخستين كسي بود كه آن كتاب را به صورت حقيقي خودش مورد ملاحظه قرار داد. ساير آثار او بيشتر از مآخذ عربي اقتباس شده بود، بدون اين كه ترجمه‌ٴ دقيق باشد؛ با اين‌ همه‌، دعوات فلاسفه‌ٴ او تقريباً ترجمه‌ٴ برخي شرح‌هاي ابن رشد است‌. اسحاق البلگ در 1292، يا بعد از آن دو قسمت اول مقاصدالفلاسفه‌ٴ غزالي را ترجمه كرد، واين كتابي بود كه در فلسفه‌ٴ يهود تأثير عميقي گذاشت‌. سرانجام ممكن است ابراهيم‌بن شم طب طرطوسي‌، كه بيشتر در مقام‌ مترجم عبري (يا عربي‌) به لاتيني معروف است‌، مترجم رساله‌ٴ منحول جالينوسي كتاب‌النبات به‌ عبري باشد.
ب‌) گروه پرونسي‌. (پرونس به مفهوم وسيع كلمه شامل لانگدوك و پرونس در نظر گرفته‌ شده است‌.) هر قدر گروه اسپانيايي جالب توجه بود، گروه پرونسي علي‌ٰرغم قلت عده‌، بيشتر جالب است‌. از اين گذشته‌، برجسته‌ترين فرد گروه اسپانيايي يعني شم طب‌بن اسحاق بخشي از عمر خود را در مارسي گذراند. احتمال دارد آثاري كه موجب شهرت او شده تماماً در جنوب‌ فرانسه تدوين شده باشد.
قبلاً، در كتاب سوم از خانواده‌ٴ معروف تِبّون سخن گفته‌ام در نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ سيزدهم‌، اعتبار آنان فزوني بيشتري يافت‌، چون دو تن از بزرگ‌ترين مترجمان آن عصر، از اعضاي اين خانواده‌ بودند: موسي‌بن تِبّون و يعقوب‌بن ماهر (ماخِر)، موسي پسر سمويل‌بن تِبّون‌، و يعقوب نواده‌ٴ مادري او بود؛ و هر دو احتمالاً در مارسي زاده شدند.
ترجمه‌هاي موسي بيش از آن است كه بتوان ذكر كرد. اينها شامل بسياري از شرح‌هاي‌ ابن‌رشد، و ساير شرح‌هاي آثار ارسطو؛ سه رساله‌ٴ كلامي و فلسفي ابن ميمون‌؛ اصول اقليدس‌، و آثار رياضي و نجومي ديگري از گمينوس‌، تئودوسيوس بي‌تي‌نيايي‌، جابربن افلح‌، بطروجي و غيره‌؛ مسائل ارسطو؛ آثار طبي ابن سينا، ابن جَزّار، حنين‌بن اسحاق‌، رازي‌، ابن ميمون است ــ كوتاه سخن اين كه كتابخانه‌ٴ كاملي از علوم يونان و عربي‌.
يعقوب‌بن ماهر (ماخِر، مئير) خواهرزاده‌ٴ موسي‌، هرچند مترجمي به همان عظمت بود، در مقام اخترشناسي اصيل معروف‌تر است‌. از كساني كه آثارشان را ترجمه كرد مي‌توان‌ اوتولوكوس‌، اقليدس‌، منلاوس‌، قسطابن لوقا، ابن هيثم‌، ابن صفار، زرقالي‌، غزالي‌، جابربن‌ افلح‌، ابن رشد را نام برد!
يعقوب‌بن عباس بخشي از كتاب‌السراج ابن ميمون را ترجمه كرد. عجيب آن كه وقتي بسياري‌ از اسپانياييان بدان سوي پيرنه مي‌گريختند، اين لانگدوكي (كه از بزيه برخاسته بود) عازم وَشْقه‌ در شمال آراگون شد و در آن جا به ترجمه پرداخت‌. مي‌شد او را در شمار اسپانياييان منظور كرد.
ج‌) گروه ايتاليايي‌. بزرگ‌ترين فرد اين گروه ناتان هه ـ مأتي بود كه در رم برآمد. او را ابن تبّون‌ ايتاليا لقب دادند، كه در عين حال مبين اعتبار اين نام و شهرت اوست‌. صرف‌نظر از آثاري كه‌